یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ ه‍.ش.

( جملات زیبا از دکتر علی شریعتی )



من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي
 عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .
***
 به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد .
***
 و هر روز او متولد مي شود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛ سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است .
***
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني  ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر .....
***
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتن هاست
***
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني
***
اگر مثل گاو گنده باشي، ميدوشنت،
اگر مثل خر قوي باشي، بارت مي كنند،
اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند.... 
فقط از فهميدن تو مي ترسند
***
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
***
هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود 
هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد
و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند
اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند
 مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟
***
«کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم  اينکه سيگار مي کشيد و سوم -  که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي
 هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم !!!!!!!!!!
***

۸ نظر:

ناشناس گفت...

عالی بود ممنونم
شقایق

ناشناس گفت...

uni ke dar morede khanooma bood ashkamo dar avord.mersi

ناشناس گفت...

خیلی زیبا بود متشکرم

ناشناس گفت...

hameye sokhananeshon zibast

ناشناس گفت...

agha age mishe kheili bishtar bezarin

Sunny گفت...

سلام به همه دوستان

از الطاف شما متشکرم
حتما بیشتر بروز خواهم کرد

موفق باشید
سانی

ناشناس گفت...

عالی بود چون حرف هایی از دل من هم بودند

ناشناس گفت...

eyval dari.aali bood