‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

تنها!

همه جا در کمین است
همه جا
بین دوستان
بین خانواده
در دانشگاه
سر کار
حتی وقتی کنارت همسرت آرام گرفته ای!
حتی وقتی دست بر دعا  برداشته ای
حتی وقت گناه!
یا هر جای دیگر!
فرقی نمی کند چه کسی کنار توست،
پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزند و یا دوست!
هیچ فرقی نمی کند
وقتی به سراغت بیاید
دیگر شده ای
دیگر هستی
 
آری
آری
...
تنهایی را می گویم!
تنهایی!

۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

زندگی به روایت شعر!


تخم مرغي رفته بود اينترويو
تا مگر کوکو شود يا نيمرو

تخم مرغي بود با شور و اميد
خواست تا مرغانه اي باشد مفيد

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توي مطبخ از براي شرح حال
پشت هم کردند هي از او سوال:

- کيستي تو، از کدامين لانه اي؟
- بوده اي قبلاً در آشپزخانه اي؟

- کي ز پشت مرغ افتادي برون؟
- توي ماهيتابه بودي تاکنون؟

- تجربه داري و فرزي در عمل
- جاي ديگر کار کردي في المثل؟

- داغ گشتي توي روغن يا کره؟
- حل شدي در شنبليله يا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردي دقيق؟
- خوب کف کردي شدي کلاً رقيق؟

- پشت و رويت سرخ شد روي اجاق؟
- باد کردي از فشار احتراق؟

تخم مرغ اين حرف ها را که شنيد
روي وحشت زرده اش هم شد سفيد!

ژوري اينترويو هم بي مجال
لحظه‌اي غافل نميشد از سوال:

- گر "رزومه" داري و "سي.وي" بيار
- ورنه بيخود آمدي دنبال کار

- گر نداري توي کارت سابقه
- ردّ ردّي گرچه باشي نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بينوا
نيست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکيلومترم و آماده ام

هرکسي کرده ز يک جائي شروع
ميکند خورشيدش از يکجا طلوع

گر نه در جائي خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پيدا کنم؟

گر که مرواري نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در ميدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوري کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافيه!
- بيش از اين هم ماندنت علافيه

ـ تخم مرغ هم اينقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببين بهر خدا!

- تجربه اول برو پيدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بينوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگين، صاف پيش مادرش
تا که گرما گيرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه هاي کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دير آمدي
- پس چرا طفلم به تأخير آمدي؟

- من به تو گفتم بگير اينجا قرار
- تو خودت عازم شدي دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضي
- پس چه شد کوکوپزي، نيمروپزي؟

تخم مرغ اشکش درآمد پيش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نيمروپزي گشتم کنف
چونکه از من تجربه ميخواست شف

سابقه يا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ريجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بيچاره گشت!

من از آنجا مانده، زينجا رانده ام
فاتحه بر هستي خود خوانده ام

رفت فرصت هاي عالي از کفم
حال ديگر کاملاً بي مصرفم

پس در اين دنيا به چه چيزي خوشم؟
ميروم الان خودم را ميکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بيايد نوبهار
- باز پيدا ميشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنيا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بيايد نوبهار
×××
عيد نوروز، عيد پاک آمد ز راه
روي هر ميزي بساطي دلبخواه

شربت و شيريني و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روي ميز خانه‌ي بانو بهار
يک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن ميان
ميفروشد فخر بر اطرافيان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف هاي مادرش آمد به ياد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست يک جا و مکان قدقدقدا

- نيست بي مصرف کسي قدقدقدا
- هست امکان ها بسي قدقدقدا

- هرکسي بايد بيابد جاي خود
- تا نهد جاي مناسب پاي خود

- پس تو هم توي مدار خويش باش
فارغ از مأيوسي و تشويش باش

- چون شبيه تخم‌مرغ است اين کره
- روز و شب گردش کند بي دلهره

- خود تو هم هستي عزيزم بيضوي
- در مدار خويش گردش کن قوي

- زندگي زيباست، زيبايش ببين
- هم ز پائين، هم ز بالايش ببين

تخم مرغ ما ز پند مادري
شادمان لم داد آنجا يکوري

گفت گر مطبخ به من ميداد کار
در کجا بودم کنون اي روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روي حساب
اي بسا که ميشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زياد
حال راضي هستم و ممنون و شاد


۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

شیطان بازنشسته شد!

امروز ظهر شیطان را دیدم.
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت.
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

مناجات با یزید رحمه الله علیه

« بارخدایا تا کی میان من و تو منی و تویی بود ؟ منی از میان بردار تا منی من به تو باشد تا من هیچ نباشم ». 
و گفت : 
«‌الهی ! تا با توام ، بیشتر از همه ام و تا با خودم ، کمتر از همه ام » . 
و گفت : 
«‌ الهی ! مرا فقر و فاقه به تو رسانید و لطف تو آن را زایل نگردانید »‌ . 
و گفت : 
«‌خدایا ! مرا زاهدی نمی باید و قرّایی نمی باید و عالمی نمی باید . اگرم از اهل چیزی خواهی گردانید ، اهل شمّه یی از اسرار خود گردان و به درجه دوستان خود برسان » . 
و گفت : 
« ناز بر تو کنم و از تو به تو رسم . الهی ! چه نیکوست الهام تو بر خطرات دلها و چه شیرین است روش اِفهام تو در راه غیبتها و چه عظیم است حالتی که خلق کشف نتوانند کرد و زبان وصف آن نداند و این قصّه به سر نیاید » . 
و گفت : 
« عجب نیست از آنکه من تو را دوست دارم و من بنده ی عاجز و ضعیف و محتاج . عجب آن که تو مرا دوست داری و تو خداوند و پادشاهی و مستغنی »‌ ،‌ 
و گفت : 
« ‌الهی ! اکنون که می ترسم و به تو چنین شادم ، چگونه شادمان نباشم اگر ایمن گردم » .

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

عرق ريختن و عرق خوردن - دکتر شريعتي

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدایا مرا ببخش!

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
 
دکتر شريعتي

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

دالکه داآ نازارم، ای فرشته آسمونی ...


دالکه داآ نازارم، ای فرشته آسمونی
(
مادر، مادر نازنينم ، ای فرشته آسمونی)
گوتنه که زير پاته، او بهشته جاودونی
(گويند که زير پاته اون بهشته جاودانی)


زنّیم ز دار دونيا، يه تاری د گيس اسبيت
(يه تار سفيدت را به تموم دنيا نميدم)

ار د مه تو جوو بحايی، جون شيرينم ميیم سيت
(اگر تو ازم جون بخواهی جون شيرينم رو برات ميدم)

دالکه داآ نازارم، ای فرشته آسمونی
(مادر، مادر نازنينم ، ای فرشته آسمونی)
گوتنه که زير پاته، او بهشته جاودونی
(گويند که زير پاته اون بهشته جاودانی)


چنی شوياکه نوحووفتی، نشسی و پا گووارم
(چه شبها که نخوابيدی و نشستی پای گهواره ام)

دالکم اوو چشّيّاته، هم آسمونو هم آسارم
(مادرم چشمان تو هم آسمون و هم ستاره ام)

ار که سوزم و ار که گرمم
(اگر که سبزم و اگر گرمم)

گرمی دسه تو دارم
(گرمی دست تو را دارم ( همه چيز رااز تو دارم))

چو اوفتو لو بونم، وا تو خوشه روزگارم
(تو خورشيد لب بام منی و با تو شاده روزگارم)


چنی شوياکه نوحووفتی، نشسی و پا گووارم
(چه شبها که نخوابيدی و نشستی پای گهواره ام)

دالکم اوو چشّيّاته، هم آسمونو هم آسارم
(مادرم چشمان تو هم آسمون و هم ستاره ام)

ار که سوزم و ار که گرمم
(اگر که سبزم و اگر گرمم)

گرمی دسه تو دارم
(گرمی دست تو را دارم ( همه چيز رااز تو دارم))

چو اوفتو لو بونم، وا تو خوشه روزگارم
(تو خورشيد لب بام منی و با تو شاده روزگارم)


دالکه داآ نازارم، ای فرشته آسمونی
(
مادر، مادر نازنينم ، ای فرشته آسمونی)
گوتنه که زير پاته، او بهشته جاودونی
(گويند که زير پاته اون بهشته جاودانی)



دانلود آهنگ از سرور شماره 1
دانلود آهنگ از سرور شماره 2